ترمَک :)

خاطرات یک عدد ترمک

رابطۀ نزدیک از نوع سوم!

اگر اینجا بریتانیا یا فرانسه بود و منم مسلمون نبودم، قطعا می رفتم و با «کیبورد»م ازدواج می کردم!
البته کیبوردِ من که نیست! مال سالنِ مطالعه و کامپیوترِ دانشکده س.
دیروز خیلی اتفاقی پشت یه سیستم نشستم و موقع وارد کردن یوزر و پس، حس کردم که دارم یه جوری میشم!
به زیر انگشتام نگاه کردم و یک دل نه، صد دل عاشقش که نه، خواستار و مرید ش شدم!
شاید فک کنی خل شدم؛ ولی باورت نمیشه! تا اون حس رو تجربه نکنی، باورت نمیشه!
از دیروز، به هر بهانه ای، میام توی سالن کامپیوتر و توی راه، دعا می کنم که کسی پشتِ سیستمِ مورد نظرم نباشه و دستاشو روی کیبوردم نذاره!
حس مالکیت عجیبی بهم دست داده!
مثل پسرِ جَوونی که با یه بدکاره ازدواج کرده! (این چه مثالی بود آخه؟ :/ )
براش مهم نیس که تا الان دستِ چند نفر به معشوقش رسیده، ولی دوس نداره دیگه کسی بهش دست بزنه!
همین الانم دارم با معشوق، براتون پست میذارم!
نمی بینید چقد خوب دارم حرف می زنم!؟
هندزفری توی گوشمه و یه موزیکِ سنگین داره پلِی میشه. اما کماکان می تونم صدای دکمه هاش رو به وضوح بشنوم!
حتی صداش هم فرق داره! با کیبوردِ لپ تاپ، کیبوردِ امین، کیبوردای بقیۀ سیستم های سالن!
کاش می شد برش دارم و ببرم خونه!
«محبوبِ پلاستیکیِ من»!





۶ نظر ۶ موافق ۰ مخالف
سِناتور تِد
۲۵ آبان ۱۳:۳۹
برو از خدا بترس آتئیست :)))
توبه کن
توبه :)))

پاسخ :

به قول ناردونه بانو: ما با خدا دوستیم! ترسی نداریم ازش :)))
توبه هم می کنیم یه روز دی: غصه نخور!
حیف آتئیست نیستم خخخخخ وگرنه یه پاسخ دندان شکن میدادم بت
سِناتور تِد
۲۵ آبان ۱۳:۴۱
ماله منههههه
نبینم هیچکسی دورش بیاد
آخه اونو دوستش دارم خیلی زیاااد :)))
این آهنگ پلی بود شانست :)))

پاسخ :

خخخخخخخ
دهنت آسف*** تد :)))
میرزا ...
۲۵ آبان ۱۳:۴۱
خب چه خصوصیت بارزی داره که تو رو اینقدر شیفتۀ خودش کرده؟

پاسخ :

در حقیقت وقتی روی دکمه هاش کلیک میکنم، کلاً صدایی ازش در نمیاد به اون صورت. فقط یه ارتعاشِ مخصوصِ خودش رو داره دی:
روی تمام دکمه هاش، یه حالتِ زبرِ یواش رو میشه حس کرد. دکمه های عددی ش، نرم تر از تمام تصورات مون هستن :)
و ... :))
مرسی که خوندید
پرتقالِ دیوانه
۲۵ آبان ۱۵:۳۷
برو یه کیبور دیگه بخر بزا جا این و اینو ببرش خونه شبم بغلش کن و بخواب 
والا

پاسخ :

پیشنهاد خیلی خوبی بود! ولی قبلش باید با شپش های تهِ جیبَم مذاکره کنم :)))
مرسی که خوندید
پرتقالِ دیوانه
۲۶ آبان ۰۰:۵۰
پس قیدِ عاشقی رو بزنین
یا به همین وصال های کوتاه مدت قانع باشین تا نظر شپشا مثبت بشه :دی

پاسخ :

همین روش رو امتحان میکنم فعلاً دی:
مرسی از پیشنهاد
حسین مداحی
۰۲ آذر ۲۲:۰۹
با توصیفاتی که برای میرزا ارائه کردی باید بگم همچین کیبوردی رو من هم تجربه کردم. از اوناست که آدم حال میکنه باهاش بنویسه.
حق داشتی.

پاسخ :

مرسی که درک میکنی :)
خدا نصیبِ همۀ مومنین و مسلمین بکنه یکیشو دی:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
آن روی ترمک:
http://tyekz.blog.ir
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان